پس چرا این اصلاحات انجام نگرفت؟ این دو کلمه این اواخر در ادبیات سیاسی افغانستان زیاد استعمال می شود/ با توجه به اینکه در زبان دری مترادف کلمات کمیاب است/ شفافیت و چالش. و من هم از این دو کلمه رایج که استفاده می کنم: شاید در این اصلاحات شفافیتی نبوده که ایشان به چالش افتادند.../ البته من سیاسی نیستم و از این مقوله متنفرم... اما وقتی شریک زندگی سیاسی باشد، خوب این نوع کلمات هم در روزمرگی ما رایج می شود/.
می خواستم نظری بدهم اما در کشور ما حتی در بین روشنفکر ترین قشر که ادعای چیز فهمی دارد، هنوز تفاوتی بین انتقاد و تخریب قایل نسیتند. در وجهی دیگر، همیشه در اطراف اربابان قدرت، عدهء"تحلیلگر" سطحی حضور دارند که کارشان یافتن "توطئه" و "تخریب" مخالفین و گزارش آن به ولی نعمت است. در این بین هم پیام منتقد مفغول می ماند و هم پیغامگیر خود در دامی می افتد که دیگران را به خاطر ان نکوهش می کرد. در مورد آقای سپنتا، باید گفت، پروژهء اصلاحات اش درست بود، اما چون نیت آن درست نبود، همهء پروژه شکست خورد، حالا وی می تواند این را رد کند... . نامهء اخیرش نا امید کننده بود، اگر از دستگاه جابر این سلطان، که در خوی سلطان شدن وی سپنتا نیز نقش داسته است، عدالت یافتنی نیست، چرا وی پنج سال از وقت خود را در همان دستگاه صرف نمود؟ من می دانم که تو جابر هستی و دستگاه ستم گستر تو، عدالت نمی آورد، اما چون به نفع من است، پروزه های تو را عملی می سازم و می دانم که عدالتی در این دستگاه نیست، اما انتظار دارم در مورد "من" عادلانه بر خورد شود. اما در فرجام چنین نمی شود، چون در بی عدالتی، عدالت همیشه قربانی است، کسی که این را از ابتدا نفهمد، چیزی باید در وی کم باشد. تهور این است که به این اعتراف شود، اما روشنفکر ما ان تهوری را که کانت سالها پیش در امر"بلوغ" آدمی یاد اوری می کند، هنوز در وجود روشنفکر ما جوانه هم نزده است.
پس چرا این اصلاحات انجام نگرفت؟
پاسخحذفاین دو کلمه این اواخر در ادبیات سیاسی افغانستان زیاد استعمال می شود/ با توجه به اینکه در زبان دری مترادف کلمات کمیاب است/ شفافیت و چالش.
و من هم از این دو کلمه رایج که استفاده می کنم: شاید در این اصلاحات شفافیتی نبوده که ایشان به چالش افتادند.../ البته من سیاسی نیستم و از این مقوله متنفرم... اما وقتی شریک زندگی سیاسی باشد، خوب این نوع کلمات هم در روزمرگی ما رایج می شود/.
می خواستم نظری بدهم اما در کشور ما حتی در بین روشنفکر ترین قشر که ادعای چیز فهمی دارد، هنوز تفاوتی بین انتقاد و تخریب قایل نسیتند. در وجهی دیگر، همیشه در اطراف اربابان قدرت، عدهء"تحلیلگر" سطحی حضور دارند که کارشان یافتن "توطئه" و "تخریب" مخالفین و گزارش آن به ولی نعمت است. در این بین هم پیام منتقد مفغول می ماند و هم پیغامگیر خود در دامی می افتد که دیگران را به خاطر ان نکوهش می کرد.
پاسخحذفدر مورد آقای سپنتا، باید گفت، پروژهء اصلاحات اش درست بود، اما چون نیت آن درست نبود، همهء پروژه شکست خورد، حالا وی می تواند این را رد کند... .
نامهء اخیرش نا امید کننده بود، اگر از دستگاه جابر این سلطان، که در خوی سلطان شدن وی سپنتا نیز نقش داسته است، عدالت یافتنی نیست، چرا وی پنج سال از وقت خود را در همان دستگاه صرف نمود؟ من می دانم که تو جابر هستی و دستگاه ستم گستر تو، عدالت نمی آورد، اما چون به نفع من است، پروزه های تو را عملی می سازم و می دانم که عدالتی در این دستگاه نیست، اما انتظار دارم در مورد "من" عادلانه بر خورد شود. اما در فرجام چنین نمی شود، چون در بی عدالتی، عدالت همیشه قربانی است، کسی که این را از ابتدا نفهمد، چیزی باید در وی کم باشد. تهور این است که به این اعتراف شود، اما روشنفکر ما ان تهوری را که کانت سالها پیش در امر"بلوغ" آدمی یاد اوری می کند، هنوز در وجود روشنفکر ما جوانه هم نزده است.