Saturday، May 29، 2010

جنبه های سیاست خارجی و امنیت ملی اففانستان


مقاله یی به سمینار کانون پژوهشگران افغانستان در لندن،  آکسفورد، 29 می 2010
"کانون پژوهش های افغانستان" سال پیش یک خبر نیک و خوش برای همه بود، و خوشحالم که امروز در یکی از همایش های آکادمیک آن هستم، شخصیت ها و چهره های شناخته شده و برجسته اکادمیک، سیاسی، فرهنگی با کوله باری از سال ها کار در بالاترین پست های سیاسی و تجربه عملی حکومت داری در چارچوب این کانون گردهم آمده اند، علاوه بر فراگیری، تنوع و سابقه علمی، خود شاهد پنجاه سال اخیر تاریخ تحولات افغانستان هستند، و این فرصت را باید قدر گذاشت و از آن بهره ها برد. 
ما در منطقه یی هستیم که تمدن و تاریخ مشترک داریم اما دغدغه ها و نگرانی های همدیگر آگاهی مبهم و اندک داریم، گام نخست در حل مسایل، درک و پذیرش نگرانی های جانب مقابل و تفهیم درست دغدغه ها و نگرانی های خود ما به آنهاست، حتی امروز هم شناخت دیپلوماسی افغانستان با کشورهای منطقه در حدی است که در رسانه ها انعکاس می یابد و این تاسف انگیز و مایه نگرانی است.
افغانستان یکباره در محراق توجه جهانی قرار گرفته است، اما دیپلوماسی افغانستان علاوه بر محدودیت های ساختاری فعلی از آنچه به شدت متاثر است، دانش کمایه از علم روابط بین المللی است، بی تردید اگر آنچه امروز دولت افغانستان از رفتار و دیپلوماسی کشورها می داند را 8 سال پیش می دانست، روند امور به گونه دیگر پیش می رفت. اکنون مفاهیم سیاست خارجی یکسره متحول شده است، حتی مفهوم فربه یی مانند "منافع ملی"، گرچه هنوز در ذهنیت افغان ها نو است و جای خود را نیافته است.
همواره پرسش از جایگاه منطقه یی افغانستان در میانه سیستم های امنیتی و اقتصادی چار منطقه مهم قرار گرفته یک سوال نو سیاست خارجی افغانستان است. در محور این مناسبات پاکستان است، بیش از نیم قرن مناسبات پر فراز و نشیب افغانستان با پاکستان، اکنون، سیاست های منطقه یی پاکستان فراتر از "مساله دیورند" شده است. رقابت با هند، نفوذ در آسیای میانه و حضور شبکه های بین المللی تروریستی، منطقه را تبدیل به چالشی در امنیت بین المللی کرده است.
افغانستان از روند ملکی شدن سیاست و روی کار آمدن یک حکومت منتخب در اسلام آباد به عنوان گام نخست تقویت روحیه همکاری این کشور استقبال کرده است. با وجودی که منافع اقتصادی عظیم یک افغانستان باثبات به پاکستان می رسد، اما هنوز دیدگاه امنیتی این کشور نسبت به افغانستان را تغییر نداده است و مانند دهه های پیشین مانده است، این موضوعی شایسته تامل و پژوهش های عمیق است. برخی از استراتیژیست های پاکستان از مشروط کردن موضوع کشمیر با افغانستان سخن می گویند، که نشان از پیچیدگی و هم تمایل زیاد به هم بافتن و پیچیده کردن مسایل به هم دارد.
افغانستان تلاش زیاد کرده است که از رقابت سازمان های استخبارتی هند و پاکستان دور بماند و دوستی خود را جداگانه و دوجانبه با هر دو کشور حفظ کند، واقعیت این است که پاکستانی ها در مورد نفوذ هند در افغانستان اغراق می کنند، هرچه پاکستان بیش تر به کمک های اقتصادی غرب وابسته می شود، اما هند به سرعت در حال تبدیل به عنوان یک قدرت اقتصادی است و سرازیری این رشد به سمت آسیای میانه امر طبیعی است، هند نیز برای تداوم رشد سریع اقتصادی باید کمبود بخشی از منابع انرژی خود را از آسیای میانه تامین کند.
افغانستان در سال 2007 به عضویت کامل سازمان همکاری های منطقه یی جنوب آسیا "سارک" درآمد. هند نقش محوری و رهبری کننده در این سازمان دارد، با عضویت افغانستان سارک به آسیای میانه متصل شد و دریچه نویی از همکاری های اقتصادی منطقه یی را گشود. گسترش نفوذ هند در منطقه بنا به قدرت اقتصادی در حال رشد آن است و افغانستان از تجربه دموکراسی در هند بیاموزد، هند بیشترین کمک ها را به پروژه های زیربنایی اقتصادی کرده است، اکنون بیشترین تعداد بورسیه های تحصیلی را در اختیار افغانستان گذاشته است و با توجه به سطح بالای اکادمیک این کشور، و تحصیل در محیط غیرایدیولوژیک امتیازی های است که افغانستان نمی تواند خود را از آن محروم کند. 
در آسیای میانه، صحنه رقابت و همکاری میان امریکا و روسیه است و چین نمی تواند از پیوندهای اتنیکی استان سین کیانگ با آسیای میانه و و نفوذ گروه های غافل بماند، امنیت انرژی چین برای رشد و توسعه دوام دار بیش از گذشته نیازمند آسیای میانه شده است. "سازمان همکاری های شانگهای" رقابت و همکاری میان روسیه و چین در آسیای میانه را نشان می دهد، این سازمان منطقه یی شاید تنها تلاش مشترک موفق در آسیای میانه است که نسبتاً توانسته اهداف خود را پی گیری کرده و بیش از انتظار تحلیل گران دوام آورده است.
افغانستان از طریق گروه تماس، با این سازمان ارتباط منظم دارد، رییس جمهور در اجلاس های آن اشتراک می کند، اما با وجود تمایل آن، نتوانسته تصمیم به عضویت کامل در این سازمان بگیرد، و این به خاطر دو پیش فرض غلط شایع از این سازمان بوده است، یکی این که سازمان همکاری های شانگهای ضد غرب است یا بدیل ناتو در منطقه خواهد بود. اما در واقع، از ابتدای شکل گیری که در موضوع حل و فصل اختلافات مرزی در میان کشورهای منطقه و همکاری در برابر نفوذ بنیادگرایی از جنوب آغاز شد و به ویژه در مورد مسایل مرزی موفق هم بوده است، گاهی روسیه و حتی کشورهای ناظر مانند ایران تلاش کرده تا یک ائتلاف ضد غربی از آن بسازد، اما چین به چشم یک سازمان امنیتی بین المللی به این سازمان نمی نگرد و کشورهای آسیای میانه هم چنان تعریفی از کارکرد این سازمان ندارند. همکاری های اقتصادی و امنیتی منطقه یی به صورت محدود در دستور کار آن بوده و بلندپروازی رقابت با ناتو را ندارد.
نکته دیگر مشارکت سازمان همکاری های شانگهای در تامین امنیت در افغانستان است، در سال 2008 در کنفرانس بین المللی در قرقیزستان در همین موضوع اشتراک داشتم، با آن که افغانستان از مشارکت این سازمان یا اعضای آن در امنیت استقبال می کند اما واقعیت این است که این یک سازمان نظامی مانند ناتو نیست، تجهیزات و بخش نظامی ندارد و قدرت های منطقه یی مانند چین نیز هیچ تمایلی به این امر ندارد که این سازمان یا خود چین حضور مستقیم دوشادوش ناتو در افغانستان داشته باشد. روسیه تنها همکاری لوجستیکی با ناتو داشته است. این را برای آن یادآوری کردم که بسیاری از تحلیل گران افغان و حتی اپوزیسیون بنا بر پیش فرض های خود، گاهی بیش از حد روی این سازمان حساب می کنند در حالی که واقعیت چیز دیگری است.
تمام نیمه دوم قرن بیستم، داستان غم انگیز تقلای دیپلوماسی افغانستان برای جلب همکاری و کمک و مناسبات مستقیم بخصوص با امریکا و اروپا بوده است که براثر ارایه پیش فرض های غلط پاکستانی ها یا ناکام مانده یا به نفع پاکستان ربوده شده است. دیپلوماسی افغانستان برای تغییر آن تلاش همه جانبه کرده است و در این راه موفق بوده است.
با آنکه یک همکاری استراتیژیک، که اعلامیه آن در دیدار دو هفته پیش رییس جمهور از واشنگتن به روز شد، چارچوب های همکاری های گسترده میان دو کشور را شکل می دهد. هر سیاست امریکا در مورد افغانستان از جانب کشورهای دیگر ناگزیر تعقیب می گردد، اما دیپلوماسی افغانستان برای تغییر جاگزینی یک "استراتیژی همه جانبه" غرب برای تقویت کارآیی دولت، تقویت سکتور امنیتی، پلیس و اردو بازسازی و چگونگی مذاکره با طالبان نیاز به اقناع متحدان غربی دارد، این اقناع یا حتی اگر گفتگوی انتقادی بنامیم، باید فراتر از اتهام بار ناکامی نسبت به همدیگر باشد.
کشورهای غربی آن گونه که باید از روند تقویت نهادهای حکومتی و بازسازی به شیوه درست حمایت نکرده اند، و صدای افغانستان را نشنیدند، هنوز چشم انداز یک اردوی ملی نیرومند در افغانستان روشن نیست. برای مردم افغانستان قابل پذیرش نیست که چرا نباید افغانستان یک اردوی قوی داشته باشد، و چه عیبی دارد که اردوی افغانستان خود را بر اساس نیازهای امنیت ملی در سطح داخلی و منطقه یی تعریف کند، و چرا باید اردوی افغانستان در حدی بدون تجهیزات بماند که تنها نقشی مانند پلیس را ایفا کرده بتواند.
استراتیژی سیاست خارجی پیچیده تر از آن شده است که با یک مفهوم ساده "بی طرفی عنعنویی" قابل توضیح باشد. در این همایش خواستم برخی از پرسش های سیاست خارجی افغانستان و آنچه که در این حوزه می گذرد را با دوستان طرح کنم، سیاست خارجی افغانستان در استراتیژی، در ساختار و در گماردن کارگزاران آن، باید به دانش گسترده از از پیچیدگی ها و دینامیسم تحول منطقه یی و بین المللی باید خود را مجهز کند وگرنه سرنوشت ما باز به سمت های نامعلوم خواهد رفت.
امیدورام در فرصت دیگر که این کانون پژوهشی همایش تخصصی در مورد سیاست خارجی و تاریخ دیپلوماسی افغانستان را برگزار کند، تا در هر موضوع به گونه مشخص بحث و تحلیل گردد.  

0 نقد و نظر خوانندگان:

ارسال يک نظر